دانلود پایان نامه نظریه انتخاب

    ۲-۱- مبانی نظریه پردازان در رابطه با موضوع پژوهش

   ۲-۱-۱- در حوزه ی نظریه انتخاب

  • شرح حال پیشگام

 

ویلیام گلاسر[۱] سال ۱۹۲۵ در شهر کلیولند[۲] ایالت اوهایو در کشور امریکا متولد شد  وتحصیلات خود را در دانشگاه کیس وسترن رزرو [۳]در همان شهر به پایان رسانید.(شفیع آبادی،۱۳۸۳).

او ابتدا در ۱۹ سالگی مدرک مهندس شیمی گرفت. ولی سال ها بعد  به روان شناسی روی آورد(فوق لیسانس در روان شناسی بالینی به سال ۱۹۴۸) و بعد به قصد اینکه روان پزشک شود وارد دانشکده پزشکی شد(مدرک پزشکی در سال ۱۹۵۳).در سال ۱۹۵۷ آموزش روان پزشکی خود را در اداره ی سربازان از جنگ برگشته و دانشگاه کالیفرنیا،لس آنجلس(ucla ) به اتمام رساند و در سال ۱۹۶۱ عضو شورای روان پزشکی بود. او همان ابتدای مدل فرویدی را رد کرد و در پایان دوره رزیدنسی خود،منسجم کردن آنچه را که در سال ۱۹۶۲به واقعیت درمانی[۴] معروف  شده بود آغاز نمود(کوری ،ترجمه سید محمدی ۱۳۸۷).

واقعیت درمانی از عدم رضایت  گلاسر که در خلال آموزش روان پزشکی تحلیلی دیده بود،نشات می گیرد.او معتقد است روان تحلیلی  تاکید زیادی بر روی احساس  مراجع وتاریخچه ی او وجود دارد(نلسون،۲۰۰۱).

رای[۵](۲۰۰۶)زندگی گلاسر را به سه قسمت اصلی تقسیم می کند که اولین قسمت با تولد او شروع شده و تا زمان انتشار سومین کتابش در سال ۱۹۶۹ به نام”مدارس بدون شکست”به طول انجامیده است(به نقل از جعفری هرندی،۱۳۸۷).

گلاسر در اولین کتاب خود: “سلامت روانی یا بیماری روانی[۶]”  به معرفی نظریه ها ،عقاید اصلی  و کاربرد واقعیت درمانی پرداخت.در واقع گلاسر براساس تجربیاتی که در طی سالهای ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۱ در مدرسه دخترانه ونتورا [۷]  به دست آورده بود این کتاب را نوشت که پایه و اساس نظریه واقعیت درمانی قرار گرفت(شفیع آبادی،۱۳۸۳).

دومین بخش از زندگی گلاسر با انتشار چهارمین کتابش”جامعه در حال تکوین هویت [۸] ”  آغاز شد و تا سال ۱۹۸۸ و با خلق اثر جامع نظریه انتخاب ادامه یافت.این دوره ۲۶ ساله تحت عنوان  پالایش و روشن سازی مطرح شده است(ابراهیمی،۱۳۸۷).

اساس واقعیت درمانی که اکنون درسرتاسر دنیا آموزش داده می شود  این است که ما در قبال آنچه  که تصمیم  می گیریم انجام دهیم مسئولیم.فرض بنیادی این است که تنها چیزی که می توانیم کنترل کنیم زندگی جاری خودمان است.گلاسر به دنبال نظریه ای بود که بتواند تمام کار او را توضیح  دهد(کوری ،ترجمه سید محمدی ۱۳۸۷).

در اوایل دهه ۱۹۸۰ گلاسر تئوری کنترل را به عنوان اساس نظری برای اجرای عملی واقعیت درمانی اضافه کرد و در مورد آن می گوید:نظریه کنترل جهان و خودمان به عنوان قسمتی از دنیای اطراف  است برای  آنکه ما بهتر بتوانیم نیازهایمان را ارضاء کنیم(نلسون،۲۰۰۱).

گلاسر از طریق  کتاب”رفتار؛کنترل ادراک” ویلیام پاورز[۹]  با نظریه کنترل آگاه شد وگلاسر معتقد بود که این نظریه پتانسیل زیادی دارد. پاورز(۱۹۷۳) پیشنهاد کرد که تنها واقعیت برای شخص ادراکهای ذهنی وی است و کل رفتار به وسیله نیاز به کنترل ادراک شخص و واقعیت وی برانگیخته می شود. گلاسر اصل ایده پاورز در زمینه کنترل ادراک را به عنوان چهارچوب تئوریکی خود برای واقعیت درمانی پذیرفت.  تحت تاثیر پاورز در سال ۱۹۸۱ کتاب خود را با عنوان “ایستگاه های ذهن” که به عملی کردن نظریه کنترل در واقعیت درمانی  می پرداخت را نوشت(نلسون،۲۰۰۱).

او با عقاید پاورز به انسانها کمک کرد ضمن کنترل خویش دست به انتخاب بزنند.گلاسر در اواخر دهه ۱۹۷۹ به دنبال نظریه ای بود که تمام کارهای او را توضیح بدهد. او ۲۰ سال بعدی را صرف گسترش دادن،اصلاح کردن و توضیح دادن مطالبی کرد  که در آغاز آموخته بود. در سال ۱۹۹۶  گلاسر معتقد شد که اصلاحات دیگری انجام دهد و عنوان نظریه کنترل را گمراه کننده  دانست.از این رو نام آن را به نظریه انتخاب [۱۰]  تغییر داد. (کوری ،ترجمه سید محمدی ۱۳۸۷).

آخرین دوره شغلی گلاسر در سال ۱۹۹۸ با مطرح کردن کتاب نظریه انتخاب آغاز شد و تاکنون ادامه دارد. او در این کتاب نظریه انتخاب چهارچوب اساسی و پایه درمانی واقعیت درمانی معرفی می کند(گلاسر،فیروز بخت،۱۳۸۴).

  • نظریه انتخاب

واقعیت درمانی به صورتی که گلاسر در جدیدترین کتاب های خود شرح داده،مبتنی برچهارچوب نظریه انتخاب است.او معتقد است نظریه انتخاب در مورد بهتر انتخاب کردن است اما قبل از آن باید دلیل انتخاب  بد را بفهمیم(نلسون[۱۱]،۲۰۰۱).

واقعیت درمانگران معتقدند که مشکل اساسی اغلب درمانجویان یکی است:آنها یا درگیر  رابطه ای ناخوشایند یا فاقد چیزی هستند که بتوان آن را رابطه نامید .بیشتر مشکلات درمانجویان از ناتوانی آنها در برقراری رابطه،صمیمی شدن با دیگران ،یا برقرار کردن رابطه ای رضایت بخش یا موفق  با حداقل یک نفر درزندگی آنها ناشی می شود(کوری ،ترجمه سید محمدی ۱۳۸۷).

نظریه انتخاب به ما می گوید این خود ما هستیم که تمام اعما لمان را از جمله احساس بدبختی مان را انتخاب می کنیم.دیگران نه می توانند ما را بدبخت کنند و نه خوشبخت،تمام چیزی را که از دیگران می توانیم بگیریم و تمام آنچه  که می توانیم به دیگران بدهیم،اطلاعات است اما اطلاعات فی نفسه و به خودی خود نمی تواند ما را وادار به انجام کاری یا داشتن احساسی کند.اطلاعات وارد مغز می شود و مغز پردازش می کند بعد تصمیم می گیریم چه کار کنیم.تمام اعمال و افکارمان رابه شکل  غیرمستقیم  و تقریبا تمام احساسات و بخش عمده ای از فیزیولوژی خود را انتخاب می کنیم .هر چه قدر هم که احساس بدی داشته باشید،بخش اعظم وقایعی که در هنگام  درد و بیماری درون بدنتان می گذرد ونتیجه غیرمستقیم اعمال و افکاری است که انتخاب می کنید یا کرده اید(گلاسر،فیروز بخت،۱۳۸۴).

گلاسر معتقد است که درمانجویان رفتارهای خود را به عنوان راهی برای حل کردن ناکامی ناشی از رابطه ی ناخوشایند انتخاب کرده اند(کوری ،ترجمه سید محمدی ۱۳۸۷).

 

بر اساس تئوری انتخاب تنها کسی که می تواند بر ما کنترل داشته باشد خودمان هستیم.اگر ارتباط نامناسبی داریم،باید دقت کنیم و ببینیم چه می توانیم انجام دهیم که روابط ما را بهبود بخشد و نه اینکه سعی کنیم دیگران را تغییر دهیم(گلاسرو گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

اگر ما تمام کارهایی را که انجام می دهیم انتخاب می کنیم ،پس باید مسئول آنچه  که انتخاب می کنیم باشیم(کوری،ترجمه سید محمدی۱۳۸۷).

نظریه انتخاب ،روان شناسی کنترل درونی است. این نظریه توضیح می دهد که ما چطور و چرا  انتخاب هایی که مسیر زندگی را تعیین می کنند،می کنیم(گلاسر،ترجمه فیروزبخت۱۳۸۴).

در این نظریه افراد به صورتی در نظر گرفته می شوند که نهایت تلاش خود را به خرج می دهند یا انتخاب هایی کنند که امیدوارند به ارضای نیازهای آنها منجر می شود.نظریه انتخاب روی مسؤولیت انتخاب کردن تمرکز می کند(کوری،ترجمه سید محمدی ۱۳۸۴).

به طور کلی از دیدگاه نظریه انتخاب،تمامی رفتارهای انسان،تلاشی برای ارضاء نیازهای اساسی اوست.این رفتارها از بیرون کنترل نمی شوند بلکه کاملا از درون بر انگیخته شده،تحت کنترل خود فرد  می باشند.به عنوان مثال،ماشین را پشت چراغ قرمز نگه می داریم،چون می خواهیم جریمه نشویم و یا تصادف نکنیم  وگرنه می توانیم رفتار نقص قانون را انتخاب کرده چراغ قرمز را رد نماییم(به نقل از احتشامی،۱۳۸۶).

بخش مهمی از نظریه انتخاب مبتنی بر این پیش فرض است که افراد در نهایت خود تصمیم گیرنده و مسئول زندگی خویش هستند.این رویکرد مثبت و اختیاری است و توصیف  می کند که چگونه افراد،دنیای اطرافشان را کنترل می کنند و به آنان یاد می دهند که با روش کارآمدتری نیازهای خود را برآورده سازند. در این نظریه روش هایی به کار گرفته می شود که خواسته ها،نیازها و ادراکات مراجع را تعیین کند و کل رفتار مراجع با تمرکز بر اعمال برحسب نیازها و ارزش هایش مورد بررسی قرار می گیرد(نوابی نژاد،۱۳۸۳).

درمان عمدتا به این صورت اجرا می شود که به درمانجویان یاد می دهند هنگام تعامل کردن با افرادی  در زندگی لازم دارند،انتخاب های موثرتری کنند.چون نظریه انتخاب توضیح می دهند که چگونه رفتار کنیم که روابط بهتر شوند،آموزش دادن نظریه انتخاب به درمانجویان بخشی از واقعیت درمانی است(کوری ،ترجمه سید محمدی ۱۳۸۷).

موفقیت در ازدواج  با یادگیری شیوه گفتگو با هم نسبت مستقیم دارد و موفقیت گفتگوهای زناشویی بدین بستگی دارد که طرفین در گفتگوهایشان پایه ای ترین اصل تئوری انتخاب را درک کرده باشند، این اصل که ما  تنها می توانیم رفتارهای خودمان را کنترل کنیم(گلاسر، گلاسر، ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).

[۱]-William Glasser

[۲]-Cleveland

[۳]-Case Western Reserve University

[۴]-Reality Therapy

[۵]-Roy

[۶]- Mental Health Or Mental Illness

[۷]-Ventura

[۸]-Identity Social

۱-William Power

[۱۰]-Choice Theory

[۱۱]-Nelson

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *